دکتر محمدعلی لسانی فشارکی

نسبت سنجی علوم انسانی با علوم قرآنی

نشست «نسبت سنجی علوم انسانی با علوم قرآنی» در تاریخ 20 آذرماه در باشگاه دانشجویان 16 آذر دانشگاه تهران برگزار گردید. سخنران این نشست که به همت انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه تهران برگزار شده بود آقای دکتر لسانی فشارکی بودند.

آقای دکتر لسانی در این نشست به تبیین نسبت علوم قرآنی و علوم انسانی پرداخته و نسبت مطلوب این علوم و همچنین وضعیت موجود را ترسیم کردند.

بخشی از مهمترین نکات ایشان در ادامه می آید:

دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران که پیش از این نامش معقول و منقول بود اولین دانشگاهی است که رشته علوم قرآن و حدیث در آن تدریس شده است. این رشته در ابتدا در سال 1348 با عنوان رشته «زبان و ادبیات عربی» تدریس می شد که پس از مدتی بدون تغییر محتوا و سرفصل ها به رشته «فرهنگ عربی و علوم قرآن» تبدیل شده و سپس بدون تغییر چشم گیری در آن به رشته «علوم قرآن و حدیث» تغییر نام یافت و هم اکنون نیز با همین نام تدریس می شود.

در گذشته علوم قرآنی در بین علوم انسانی مورد توجه بود و جزوی از علوم اسلامی در نظر گرفته می شد. ریشه این جایگاه، تاریخ گذشته و حمل شده بر این علوم است.

در گذشته علوم قرآنی جزئی از علوم منقول و روایی در نظر گرفته می شد چنانکه در حال حاضر نیز این نگاه وجود دارد زیرا هر کدام از این علوم با پاره ای از احادیث و روایات همراه بود و محتوای خود را از این مجموعه روایات می گرفت. با این وجود علوم قرآنی باید در زمره ادبیات قرار بگیرند زیرا قرآن یک زبان است و این علوم به مثابه ادبیاتی هستند که به سبب این زبان، برای این زبان و با وجود آن شکل گرفته اند. همچنین حدیث نیز همین جایگاه را نسبت به قرآن دارد و یک ادبیات نسبت به قرآن است.

این که علوم قرآنی از علوم اسلامی دانسته شده است، مسائل و مشکلاتی را بوجود آورده و می آورد کما اینکه این مسائل در طی چند قرن وجود نداشت اما پس از مدتی بوجود آمد، علاوه بر این علوم اسلامی نیز تنها در علوم اسلامی مصطلح و کنونی خلاصه نمی شود. نگاه کنونی به علوم اسلامی و تحدید آن ها به این صورت، یک نگاه مدرسه ای و نگاهی شکلی است زیرا بخشی از توقعات و دغدغه های مردم – به عنوان مثال – علم فقه را بوجود آورده است. حتی بقیه علوم اسلامی نیز به این صورت پدید آمده اند؛ اما سوال اساسی این است که این علوم چه ارتباطی با دریای بی کران قرآن دارند؟

علم فقه نه از آن همه است و نه همه از آن فقه، فلسفه و علوم عقلی نیز به همین صورت از آن همه نیستند که همه بر آن مسلط شوند، کما اینکه افراد زیادی بخش عظیمی از عمر خود را بر آن می گذارند و با دلایل متعدد نیز به توجیه آن می پردازند. اما قرآن بدین منظور نیامده است؛ حتی علامه طباطبایی نیز بدین مطلب اشاره کرده اند. ایشان معتقدند که قرآن خاصّتاً برای این ها نازل نشده است! قرآن همگانی است و باید همگانی آموزش داده شود، یعنی قدم اول، آموزش همگانی قرآن و زبان قرآن است.

باید توجه داشت که در مراجعه به قرآن تخصص مراجعه کننده بر فهم، ترجمه، تفسیر و … او از قرآن تاثیر می گذارد. به عنوان مثال فقه فقها موثر بر ترجمه آن هاست. در واقع نسبت بین علوم قرآن و علوم اسلامی برقرار است اما سوال این است که آیا علوم قرآنی بر علوم اسلامی حاکم هستند یا برعکس این قضیه اتفاق افتاده است؟!

از این رو علوم حدیث بیش از آنکه با قرآن و علوم قرآنی سنخیت داشته باشد، با فقه و اصول سنخیت دارد زیرا بوجود آورنده آن علمای فقه و علمای دیگر علوم اسلامی بوده اند. این در حالی است که علوم حدیث در فهم قرآن مفید فایده نیستند. در بین علوم حدیث تنها فقه الحدیث است که می تواند در فهم حدیث و به تبع آن فهم آیات قرآن مفید واقع شود که فقه الحدیث نیز اولا به محتوا استناد دارد و در آن سند مورد بحث نیست و ثانیا پس از دیگر علوم حدیث بوجود آمده و علم اخیر علوم حدیث است. در واقع برای فهم یک حدیث به سند آن و افراد سند آن نگاه نمی شود بلکه محتوای حدیث است که مورد توجه قرار می گیرد؛ مثلا اگر راوی حدیثی ابوهریره باشد یا غیر ابوهریره، در فهم آن تاثیری نخواهد داشت.